ناظم الاسلام كرمانى

487

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

آقايان مهاجرين از قم حركت كردند با اين حال كه يك منزل آقايان بيايند آنوقت گارى و دورشكه و مالها را برگردانند طلاب و سادات را حركت دهند بعض از طلاب كه پياده با آقايان آمده بودند در بين راه اسبهاى غلامهاى كشيكخانه و سوارهائى كه مأمور بودند با آقايان باشند گرفته و سوار شدند بىچاره سواره‌ها التماس ميكردند حالا كه اسبهاى ما را سوار شديد تفنكهاى ما را نيز گرفته با خود داشته باشيد چه ما را قوه حمل اين تفنگها در اين هواى گرم نيست اگرچه طلاب اكثرشان مريض و عليل بودند و هواى گرم قم به آنها صدمه زده بود لكن باز با سوارها همراهى ميكردند گاهى دو نفر يكى از طلاب و يكى از سوارها دو پشته سوار مىشدند بعض از اوقات سواره و پياده بودند يعنى يك فرسخ طلبه سوار مىشد و يك فرسخ سوار صاحب اسب بارى اگرچه طلاب على الظاهر اجحاف بسوارها ميكردند لكن در عوض سر منزل آنها را به غذا و چاى و قليان و سيگار سير و تلافى ميكردند سوارها هم در مراجعت راضى بودند كه صدمه از آنها به اهل علم و اولاد پيغمبر نرسيد بلكه خود را خادم آنها قرار دادند با اين حال آقايان منزل به منزل راه را مىگذارانيدند . روز دوشنبه 22 جمادى الاخرى 1324 - در اين روز دوشنبه مردم در تهيه استقبال از آقايان مهاجرين مىباشند از حضرت عبد العظيم الى حسن‌آباد در اكثر نقاط چادرها زده‌اند و تهيه ورود واردين را ديده به قدر پنجاه شصت نفر از تجار ارامنه در كهريزك چادر زده‌اند . اشخاصيكه در سفارتخانه متحصن بودند در هر چادرى ده نفر ماندند ما بقى رفتند استقبال شب گذشته در شهر نيز چراغانى بود از قرار مسموع اعليحضرت شاهنشاه از جهت انعقاد مجلس خيلى خوشحال و خورسند مىباشند روز گذشته تغيير و تشددى به نير الدوله حاكم طهران و سپهدار فرمودند كه شما را كى حكم داد كه با سادات و علماء طرف شويد و سادات را تفنگ زنيد و بكشيد كه تا دامنه قيامت طايفه قاجاريه مورد لعن و طرد مردم واقع شوند و اسم آنانرا در تواريخ به بدى به‌برند . از طرف دولت هم از براى استقبال از آقايان تهيه خوبى ديده شده است كه فردا يدك و كالسكه و دورشكهاى دولتى را هم جلو آقايان ببرند . جمعى از طلاب در مدرسه خان مروى انجمنى كرده‌اند و ميگويند نظامنامه مجلس شوراى ملى را بايد به اطلاع ما بنويسند و خودشان شروع كرده‌اند در نوشتن نظامنامه . حاجى سيد عبد الحسين واعظ و آقا سيد محمد تقى سمنانى هم رفته‌اند در مسجد جامع و در آنجا مجلس دارند تعجب ميكنم آن روزى را كه در مسجد جامع تير تفنگ خالى شد همين حاج سيد عبد الحسين را ديدم كه پسر خود را كه ده سال داشت گذارده و فرار كرد ولى امروز اين آقا با نهايت قوة قلب در همان مجلس مسجد نشسته و فرياد مشروطيت را به آسمان مىرساند بفاصله يك ماه آن ترس خوف كجا رفت و اين قوة قلب از كجا آمد كسى كه پسر كوچك و طفل صغير خود را گذارده و فرار ميكرد امروز براى ابناء وطن كار مىكند . روز سه‌شنبه 23 جمادى الاخرى 1324 - شب گذشته در شهر نيز چراغانى مفصلى بود ولى بعضى از مردم چراغان نكرده و چراغانى را گذاشتند براى ورود آقايان امروز حضرات آقايان و علماء